زين العابدين شيروانى
466
بستان السياحه ( فارسي )
كاشغر و سياهپوشان و اكثر ديار و بلادش محتويست بر اشجار مثمر و چنارهاى سايهكستر و كبودههاى موزون و بيدهاى مجنون و عرعرهاى قد كشيده و صنوبرهاى آفت نرسيده راقم كويد ندانم كجا ديدهام در كتاب كه از سرور اولياء حديثى در تعريف كشمير روايت كردهاند بعضى از مضامين آن اينست كه چون حضرت امير تعريف كشمير فرمود شخصى از حضّار عرض نمود كه بنا بر تعريف حضرت خلايق ترك اوطان خود نموده در آن ولايت مسكن كيرند آن حضرت فرمود چنين نيست بلكه وطن هر شخص بدان نسبت كشمير است و حبّ وطن نسبت به آن شخص ناكزير راقم كويد زمينى كه جبال شامخه بر آن احاطه دارد و اكنون مجموع آن را كشمير كويند طولش از مشرق بسوى مغرب قريب بچهل و پنج فرسخ و عرضش از شمال به طرف جنوب از پنج فرسخ الى بيست فرسخ واقع به نظر فقير آن زمين به شكل مخمّس آمد و طريق تردّد و آمدوشد بدان ولايت منحصر به چهار طريق است يكى راه تبّت و يار كند است اكرچه تردّد از آن راه اندك آسانست امّا از وجهى صعب و دشوار است زيرا كه در اثناى راه علفهاى زهرناك بسيار و آبادى و معمورى نيز كم است و حمل و نقل احمال و اثقال موقوف بر آدم است و ديكر راهى كه بسوى هندوستان مىروند تردّد سوار بهغايت دشوار است و ديكر راه كابل است كه آمدوشد آن بسيار مشكل است و ديكر راه كاشغر و تركستان است تردّد آن راه متعلّق به انسانست و حيوان نمىتواند قدم كذارد و از هر طرف كشمير ده روز و پانزده روز كوهسار سخت دارد كويند ده هزار پاره قريه و مزرعه در اوست و صد هزار پاره قريه مضافات اوست در بناى كشمير كفتهاند كه كش نام ديوى بوده و مير اسم پرىاى بوده و كش عاشق آن پرى بوده و زمين كشمير آب بوده و كش بفرمودهء ميرآب را خشك نموده آباد كرد و آبادى كشمير از آنست و بعضى كويند سليمان بن داود ( ع ) آن ولايت را عمارت كرده است راقم هر دو روايت را از اهل كشمير شنيده و در كتابى نديده است قبل از ظهور اسلام مردم آن مقام همكى مجوس بودند و بر مذهب تناسخ عمل مىنمودند و چون ملّت بيضا ظهور كرد در سنهء هفتصد و پنجاه و يك هجرى كموبيش به نيروى سلطان شمس الدّين و بعد از وى بقوّت سلطان اسكندر اهالى آن كشور اسلام قبول نمودند و از همّت سيّد اجلّ عارف محمّد خلف سيّد المتالّهين سيّد على همدانى و بعد از آن بتوجّه مير شمس الدّين عراقى كه از خلفاى شاه قاسم فيضبخش ابن سيّد محمّد نوربخش قدّس اللّه اسرارهم بود جمعى كثير و جمّى غفير از ساكنان آن ديار شيعه شدند اكنون اكثر مردم آنجا مذهب ابو حنيفه دارند و شيعه اثنى عشرى در شهر و نواحى كويا پنجاه هزار خانه دارند و هندوان كه طريق تناسخ سپارند تقريبا ده هزار باب خانه دارند قديم الزّمان حكومت آن ديار منفرد بود و بعد حاكم آنجا از جانب پادشاه هند حكومت مىنمودند پس از اختلال آل تيمور احمد شاه افغان آن ملك را بكشود و مدّت هفتاد سال بدست ملوك افاغنه بود اكنون قرب پانزده سال مىشود كه جماعت سنكان آن ولايت را تسخير كردهاند و به حوزهء تصرّف خود درآوردهاند اكثر بلاد كشمير در وسط اقليم چهارم است اكرچه بسبب برودت هوا در آن ولايت ميوههاى كرمسيرى مثل نارنج و ترنج و ليمو نيست ليكن كرمسيراتش در غايت فزونيست و رودى عظيم در ميان شهر كشمير مىكذرد و عجب آنكه چنان رود بزرك از همان ولايت برمىخيزد و غالب آن از يك چشمه بيرون مىآيد و قرب پنجاه پل از چوب بر آن بستهاند و از كشمير چون مىكذرد رود مظفّرآباد و آب كرى بر آن منضم مىشود و بعد داخل ملك پنجاب شده در آن ولايت برود جيلم موسوم مىشود و در قرب ملتان برود چنار داخل كشته و برود اتك منضم شده و از ملك سند كذشته در حدود تتّه به دريا مىريزد صاحب معجم البلدان كفته كه كشمير شهريست در هند كه از يك طرف مجارى قومى از ترك واقع شده و نسل ايشان بنسل تركان آميخته بنابراين مردم آنجا در حسن و جمال احسن خلقند تا اينكه حسن زنان ايشان ضرب المثل اهل جهان شده انتهى كلامه راقم كويد كه تركان را در شكل و شمايل با اهل كشمير بههيچوجه مشابهت نيست و اين سخن بسيار واهى است و هركس آن ولايت را ديده باشد البتّه هذا بهتان عظيم كويد بلكه آب و هواى آن ديار حسن رخسار و ملاحت ديدار تربيت مىكند و پرورش حسن و جمال و در هر چيز اعتدال مىبخشد و چنان كه هريك از هفت اقليم آب و هواى مخصوص دارد و بطريق خاص مردمش را تربيت مىكند اكر كسى از مردم اقليم هفتم بولايت سودان برود نسل آن